محمد حسين بن مهدى فراهانى

159

سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )

به او نشود . حكايت آن بچه و كاكاست : او ز صيادان به كه بگريخته * خود پناهش خون او را ريخته و هم در اين محوطه گماشتگان مطوفين گوش تا گوش بر صندليها نشسته و منتظر اين هستند كه ببينند اين حاجى متعلق به ادارهء كدام يك از آنها مىشود ، ديگر دست از او برندارند و آنى آسوده‌اش نگذارند ، و قيم او شوند و وزارت و للگى او را نمايند . تفصيل مطوفين و حركات آنها در مقام خود نگاشته خواهد شد . ادارهء گمرك بارى بعد از آنكه شخص پول اجازهء قرانطين و پول صحهء تذكره را داد آن وقت بليت مرخصى مىگيرد و از اين محوطه بيرون مىرود و آزاد مىشود . همين‌كه بيرون آمد اسباب و اموال خودش را كه در قايق تنها گذاشته و [ دم ] قرانطين‌خانه پياده شده بود ، دم اسكله در ميان قايق كنار ميدان جلو خان دروازهء شهر مىبيند . در همان ميدان حجاج اشياء و اموال خود را از قايقها به خشكى مىآورند ، اما راهى به شهر در آنجا ندارد مگر آنكه از دروازه داخل شود و اشياء او را تماما در گمركخانه بگردند ، اگر گمركى دارد حق معمول را بگيرند و الا اگر اشياء گمركى نيابند از هركس زورشان رسيد « حق الزحمهء گمركچيها » [ را ] خواهند گرفت . و روز جمعه يك ساعت قبل از ظهر گمركخانه بسته مىشود . اگر كسى اين وقت از واپور پياده شود در باب ورود خودش به شهر منعى نيست ولى اسبابش بايد در همان ميدانچه بماند تا فردا در گمركخانه اشياء او را ببينند و داخل شهر ببرند ، مگر اشخاص محترم كه به قونسولگرى دولت متبوعهء خود اطلاع بدهد و قونسولگرى به ملاحظهء احترام ، از رئيس گمرك اجازه بگيرد كه متعرض اموال او نشوند . بدين واسطه در همان روز جمعه با اشياء و اموال داخل شهر خواهد شد . اين بنده با ساير حجاج به ملاحظهء حفظ اشياء و اموال در همان ميدان نشستم ، كه در اين بين دو نفر آدم قونسول ايران آمدند و از خود من پرسيدند كه فلانى كدام است . گفتم او را نمىشناسم . از حجاج ديگر پرسيدند و معلوم نمودند كه منم . دوباره آمدند و گفتند ما آدم قونسول دولت عليهء ايرانيم ، چون سفارش‌نامه از سفارت اسلامبول به جهت احترامات شما آمده ما را فرستاد كه اگر مطلبى باشد اطلاع بدهيد . جواب آنها را گفتم : عجالة زحمتى كه دارم اين است كه به جهت گمرك اشياء در بيرون شهر معطليم . بعد از آنكه اسباب و اموال كسى را در اسلامبول و اسكندريه و سويس در گمركخانه ديده‌اند و گمرك گرفته‌اند ديگر